|
|
||
|
من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
بنام خدایی که حکم کنه همه ی ما محکومیم بنام خدایی که میدونم و ایمان دارم که همه ی کاراش بی حکمت نیست سلام همسفرای مهربون نازنینم ... دختری که خداشو دوست داره و بهش ایمان داره قبولش داره ... اینو کاوان به نازنینش یاد داد همه ی کارای خدا حکمتی داره همسفرا اومدم ازتون خداحافظی کنم . شماهایی که هیچ وقت تنهام نذاشتین دنیای عاشق کاوان و نازنین بی خبر بسته شد اومدم فقط اینو بگم که با سرنوشتتون نجنگین با خداتون نجنگین ... قبولش کنین ... به کاراش ایمان داشته باشین من بعد ماجراهایی که برام اتفاق افتاد مجبور شدم بین پدر و مادرم و کاوان یکی و انتخاب کنم و از اونجایی که احترام به پدر و مادر یکی از چیزهایی بود که کاوانم بهم تو این مدت یاد داد مجبور شدم که کاوان و توی این دنیا کنار بذارم و برم اون بالا و منتظرش بمونم اینو با خدا شرط کردم همسفرا فقط ازتون میخوام برای سلامتی و خوشبختی کاوانم دعا کنین دعا کنین به ارزوهاش برسه من بعد این ماجرا و خداحافظی از کاوان همیشه صبور و مهربونم یه سفر رفتم و با خودم و خدا بدون کاوانم خلوت کردم و اینو به خودم قبولوندم که قسمت من این بود ... اینو خدای من میخواد برای تک تک شما مهربونا ارزوی سلامتی و خوشبختی میکنم به قول کاوانم که اخرین حرفش به نازنین بود میسپارمتون به خدا
نازنین
|
|